و من متولد شدم!

روز بیست و هفتم مرداد ماه ۱۳۶۵ در ساعت ۱۴:۱۰در بیمارستان ساسان به دنیا آمدم و آخرین فرزند خانواده شدم ... به گفته ی پرستاران بلند قد ترین کودک بیمارستان بودم ... و باقی چیزها طبیعی بود...

شیطنتم از۳ فرزند قبلی بیش تر بود ... از همان کودکی تــــــا به امروز!

نوجوان که شدم مامانی یک روز داد سخن برآورد که "هیچ کدام از دخترهای فامیل به اندازه ی تو پرهیجان و اذیت کن نبودند! "

خودمم نمی دانم چرا اما هیچ وقت از یکنوختی لذت نبردم... دو روز مثل هم حتی اگر با خوشحالی همراه بود ، برایم قابل تحمل نبوده و نیست! همیشه به دنبال ماجراجویی بودم و از سکون فراری!

الآنی قصه ی ما چند روزه که وارد بیست و دو سالگی شده... اَ اَ اَ اَ اَ ... یعنی دیگه از کودکی ها نشانه های کمی مونده ... یعنی باید باور کنه که بزرگ شده ... نشانه های بزرگ شدن رو با همه ی وجودش احساس کنه و عادت کنه توی دنیای آدم بزرگا زندگی کنه... باید غم و غصه ها روتحمل کنه و برای خوشحالی ها زیادی خوشحال نشه...اینجوری باید "زندگی" رو باور کنه !

باید عادت کنه هر روز خبرهایی رو بشنوه که شاید خیلی هاش ناگوارند و حتی گاهی به دنبال این خبر ها بگرده ... اینجوری می تونه زندگی رو لمس کنه!

باید شاهد یه عالم بدی باشه و نذاره کسی از چشماش غصه هاش رو بفهمه ... باید عاشق بودن رو تمرین کنه با "سکوت" !

اینجوری الآنی بزرگ میشه...

پ.ن. : امسال قرار نبود هیچ تولدی داشته باشم اما دوستای خوبم نذاشتند! تازه.... به جای یکی ، دو تا، شایدم سه تا تولد داشتم! از همه شون ممنونم که اینهمه بهم لطف داشتند و تنهام نذاشتند!

این ها هم قسمت هاییه از تولدم!!!

Bday.jpg?uniq=-j1fek1

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان رادین

الانی عزیز مرسی که به ما سر زديد. تولدتون هم مبارک. اميدوارم هميشه شاد و خندان باشيد. ما خوشحال می شویم بیشتر شما را ببینیم هرچند این پسرخاله محترم افتخار نمی دهند ......... آقای همسر و جناب آقای پسر خاله کار ديگری نداريد جز اينکه از عکسهای مردم ايراد بگيريد (جريان شلوار و نوار سفيد و ...)

پسرخاله

حالا اين ( يک ) به کنار اما نوارسفيد واقعا جای گذشت نداشت ... ان شاالله بزودی همگی جمع می شويم زير يک سقف . بهانه اش هم تفلد من است کادوهاش هم با شما

نيک

خوشحالم تنها به اين خاطر که خوشحالی... و دوست داشتم آنروز لبخندهايت را بيشتر ببينم. اميدوارم زندگی آنقدر برايت هيجان انگيز و دوست داشتنی باشد که هيچ گاه گذرانش را متوجه نشوی.

سرباز omid

روزي كه به دنيا اومدي داشت باروون ميومد اما اون روز هوا اصلا ابري نبود. اين فرشته ها بودن كه داشتن گريه مي كردن چون يكي ازشون كم شده بود... تولدت مبارک

خواب کوتاه

پس کهريزک به موقعش ان شاالله کهريزک بهت تفهيم ميشه دختر خاله جان ولی انصافا وجدانا شرافتا اصالتا و جسارتا توقع ندارم و نداشتم و نخواهم داشت که خودت رو برای کادو توی زحمت بندازی البته اگر کادو بهترين کيک دنيا باشه که چرا زحمت کشيدی ، می خواستی بيشتر بکشی و از اينحرفا

مرواريد

تولدت مبارک عزيزم... همين طور بزرگ شدنت... ان شاء‌الله هميشه همونی باشی که خودت دوست داری... اين از همه چيز مهمتره! بازم تولدت مبارک!

سارا-با

تبريک! اميدوارم ادامه راه زندگی ات شاد و راضی باشی! نمایش آن قسمت‌‌هايی از تولد هم جالب بود!

پسرخاله

ناهار كه مي خوري سفر كه نميري يدفعه سينما هم برو

الانی

از همه ی عزیزانی که تولدم رو تبریک گفتند تشکر می کنم! انشا الله جبران کنم! در ضمن آپ ام!