خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن ...

وَإِنّیِ لَغَفّارٌ لِمَن تَابَ وَءامَنَ وَ عَمِلَ صَلِحًا ثُمَّ اهتَدَي (آیه۸۲ - سوره طه)

چقدر خدا را دوست می دارم وقتی اینقدر به من نزدیک است ...

امروز روی سجاده ام که خاطراتش را برایم مکرر می کند ، برایش دعا کردم ...

امروز برای تو هم دعا کردم ...

این روزها روزه گرفتن به حدی احساس خوبی دارد که دلم می خواهد تمام لحظه هایش را ثبت کنم ...

دوباره دانشگاه ... من دانشجوی سال سوم میشوم ... شروع این ترم را به لطف داشتن دوست های خوبی که اواخر ترم پیش باهاشون آشنا شدم ، چقدر متفاوت احساس می کنم ...

برای شروع این ترم ، به یاد روزهای آخر ترم پیش ، روزهایی که من و مروارید توی کتابخونه ی دانشکده ، آمار۲ و اقتصاد کشاورزی و ... می خوندیم و به یاد لحظه های غمگین  و گاهی هم شاد ، سری به آرشیو رضا صادقی زدم ...

 گاهی بدجوری با شعرهایش هم حس میشوم ...

sun2.jpg?uniq=-3qt4cn

... تورو محض لحظه هامون

    نشه باورت یه وقتی   

    که دوسِت ندارم اینو

    به خدا گفتم به سختی ....

... اگه گفتم برو خوبم

    واسه این بود که می دیدم

    داری آب میشی 

    میمیری

   اینو از همه شنیدم ...   

... تورو محض خیره هامون

   که نفس نفس خدا شد

   از همون لحظه که رفتی

   روحم از تنم جدا شد ...

... تو که تنها نمی مونی

    من ِ تنها رو دعا کن  

   خاطراتمو نگه دار

   اما دستامو رها کن ... 

/ 24 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواب کوتاه

يا ابوالفتح ... اينجا هم ديگه مثل سابق نميشه الآنی من معذرت می خوام

حرفه ای

حرفه ای خسته است... داره میمیره!!!

سر سوزن ذوق

۱- حس خيلی خوبی بود ۲- آهنگ بسيار زيبا بود اما من همچنان خالتور را هم دوست دارم و افتخاری را نه ۳- من هم به نوبه خودم معذرت می خوام ۴- تلفن سوخت

مسافر

سلام ممنون كه دعام كردي.

مامان رادین

سلام خانم خانمها، ما برگشتیم. دلمان برای شما خیلی خیـــــــــــــلی تنگ شده. امیدوارم به زودی ببینیمتون. مرسی از آهنگ بسیار قشنگ و متن زیباتون. کاش می شد یکبار دیگه من هم حس و هوای پاییز را مثل قدییما تجربه می کردم

مرواريد

سلام... گاهی ياد آوری گذشته خوب نيست... مخصوصا روزهای درد... روزهای سخت... روزهای پر از گريه... الاني...اين عمرمونه که داره تموم می شه؟... اين روزها ديگه بر نمی گرده؟... ما داريم به کجا می ريم؟... چقدر دلم گريه می خواد... برای همه ی روزهای گذشته... روزهايی که ديگه نمی آن... روزهايی که تموم شدن... دلم گرفته الانی... کاش می شد گفت... کاش می شد حرف زد... چقدر لحظه های دم اذون کوتاهن... زود می آن و می رن... قبل از اينکه من تصميم بگيرم که برای کی دعا کنم و چه دعايی... چقدر محتاج لحظه های ناب افطارم... لحظه هايی که دلم مي خواد تا ابد تموم نشه... اما نمی شه!!!

بهارک

گريه کنيد مسلمونا ثواااااااااااااااااااب داره