این همه تولد! بابا رحم کنید!

توی چند روز اخیر من n تا تولد رفتم! 36.gifخوشحالم که همه اش مناسبت های شاد هستش اما واقعاً " خم شد کمرم " !!! 09.gif

اولین تولد که در موردش توی پست قبلی هم نوشتم ، تولد پسرخاله ام بود که بسیــــــــــــــــــــــــــار خوش گذشت و من احساسات تازه ای رو اون شب تجربه کردم! 05.gif

از همون لحظات اول تولد که از کیک خریدن شروع شد ، تا نوشتن توی کتاب هایی که پسرخاله به مدعوین هدیه داد ، رزرو کافی شاپ ، به قول خودِ پسرخاله مراسم پرفیض و برکت "باز شود دیده شود ..! " و ابراز احساسات پسرخاله هنگام باز کردن کادوی من با جمله ی "OH! My GOD " و خلاصه همه ی قسمت هاش توی ذهنم جزو بهترین خاطراتم خواهد ماند!

مهمان های تولد هم همه شون یه جورایی برام جالب بودند:

-  پسرخاله کاپیتان رو تا به حال توی این قالب ندیده بودم و دیدنشون توی جمع غیرخانوادگی بسیار هیجان انگیز بود! 03.gif

- آقای داماد و عروس خانوم ( که پسردایی پسرخاله ام هستند و یک هفته ازجشن دامادی شون نگذشته بود ! ) اولین بار بود اینجوری می دیدمشون ! و خیلی دوتاییِ خوبی بودند!01.gif

- و مامان رادین و رادین خوشمل که من عاشقشون هستم! اون ها هم بهترین مامان و پسری بودند که توی چند سال اخیر دیدم!08.gif ( البته جای پدر رادین هم بسیار خالی بود! اگه بودند باز من یه بهترین دیگه هم می دیدم!31.gif )

خلاصه که خیلی خوش گذشت!

بقیه ی احساسات نابی که داشتم توی ذهن خودم خواهد ماند! واقعاً نوشتنی نیست!

فقط اینو بگم که برای اولین بار از خوشحالی گریه کردم! اونم در این حجم! 29.gif

تولد بعدی ، تولد یکی از دوستان ِ اولین تجربه ی دانشجو شدنم بود! که به این بهانه کلی از دوستان قدیمی ام رو دیدم و خیلی خوب بود! کلی خوشحالم که این گروه از دوستانم رو دارم و خیلی خوشحال ترم که شانس این رو داشتم که دو نوع زندگی رو تجربه کنم! یکی دانشجو بودن در اصفهان و یکی دانشجو بودن در تهران! که هر کدومش خیلی چیزها بهم آموخته! و البته نهضت ادامه دارد ...15.gif

تولد دیشب ، تولد بردیا ، پسر تنها برادر من بود!04.gif که هنوزم توی خانواده مون یکی یه دونه نوه است! من از ظهر برای کمک به عروسمون رفتم و تا شب مشغول تولد بازی بودیم! بردیا فوق العاده بود با اینکه اصلاً ازش توقع نداشتیم اما عالی عمل کرد! اصلاً کیک اش رو خراب نکرد ، شمعش رو خیلی با صبر و حوصله فوت کرد ، موقع کادو باز کردن بسیار صبور و با حوصله بود و تا آخرین لحظه خواب آلوده و کلافه نشد!06.gif شام دیشب هم که بیش تر دستپخت برادرم بود ، از دست همه ی اونهایی که نبودند، رفت! من دیشب خوشمزه ترین ته چین عمرم رو خوردم! به قول پسرخاله : "تا حالا توی یه دیس ته چین شنا کردید؟!" 35.gif

تــــــــــــــــــــــــــــــازه! کیک بردیا شکل عمه کوچیکش بود! ببینید!04.gif15.gif

bardia.JPG?uniq=2q3ei3

امشب باز هم من تولد یکی از دوستان دعوت دارم! اما باور نمی کنید که دیگه حسش رو ندارم! دوست دارم فقط بخوابم تو خونه و به lecture ایی فکر کنم که برای هفته ی دیگه باید ارائه بدم!

فردا هم تولد پدرم هستش! و من واقعاً نمی دونم چی براشون بخرم! تا حالا شده دلتون بخواد کادوی خوبی بخرید اما یه دونه سکه ی ۵۰ ریالی هم نداشته باشید؟!17.gif

 

/ 19 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواب کوتاه

شما همينقدر که تولد من اومدی کافی نبود آيا ؟ ... آقا اگه کسی نمی دونه من چجوری با نگار آشنا شدم بگه ها

خواب کوتاه

حامد آقا خواننده ش احسان خواجه اميری ست . فرزند خلف آقای ايرج .

حامد

ممنون آقای پسر خاله...

خواب کوتاه

خواهش

کویریات

کاش تو زندگی فقط تولد بود! نمیشد؟ همه با هم یه روز چشم وا می کردند و دنیا مثل الآن بود. بعد همه باهم یه روز چشمهاشونو می بستن. یه روز دیگه یه دنیای نو شروع میشد با آدم آدم های جدید

امید

خوشحالم که بچه ها به بهونـۀ تولد من دورهم جمع شدند.

حامد

ممنون از لطفتون! من هم ديگه دارم کم کم راه می افتم! فعلا با همين جمله های شريعتی شروع می کنيم ببينيم به کجا می رسيم موفق باشيد

سرباز اميد

اين آهنگ جديد وبلاگتون خيلی قشنگه ۱ جبه شيرنی . چند تا ماچ و بوسه . نيم ساعت آهنگ های جواتی . حالا وقته خاموشيی . چرتوپرت. خواب با اينا تولدو هم ميارم.