این روزای زندگیه من!

------ حالم از هرچی کشاورزیه و اقتصاد کشاورزیه بهم می خوره... سه ساعته دارم با خودم کلنجار میرم که یه فصلش رو حداقل تموم کنم ، بعد بیام اینجا ولی نمیشه... کاش استادمون این میان ترم لعنتی رو بی خیال می شد...اینجوری یک ماه با اینجوری حرص خوردن فاصله داشتم!

-----  تا حالا شده نه حرف عقلت رو بفهمی و نه حرف دلت رو؟! باور نمی کنید که به همه ی آدمایی که می دونند هر کدوم از این دو تا چی بهشون میگن ، حسودیم میشه!

----  حالم از این جایی که هستم بهم می خوره! اصلاً گاهی دلم می خواد همه چیزو پاک کنم و از اول دانلود کنم ! اما مگه میشه...؟ خاطره هام رو چی کار کنم؟... کاش اختیار نداشتم...

--- از این همه اصراری که به زودتر تصمیم گرفتن به خودم می کنم خسته شدم... یادمه این حسّ ِ " بدو تصمیم بگیر...تا کی مردم علّافت باشن؟...تکلیفت رو با خودت و دلت مشخص کن..." از تابستون ۸۴ دنبالم بوده...گاهی کم رنگ شده و بعد از چند وقت دوباره جون گرفته... توی نوشته های اون وقتا شبیه همین چیزایی رو گفتم که الآن میگم... با این تفاوت که بازم تصمیم گیری اون زمان ساده تر بود...

--  راستی راستی اگه بیش از۸۰ درصدِ زندگی همون باشه که چند وقته خیلی راجع بهش می شنوم ، چقدر احساس حماقت می کنم که وقتم رو صرف خوندن اقتصاد و اینجور چیزا کردم!

- کسی هست که بگه چرا زبون من این همه نیش داره؟!!

 

(قرار بود با موضوع مشخص بنویسم...از "زندگی من " موضوع مشخص تر؟!)

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اشکان

۸۰ درصد زندگی چيه که بهش فکر می کنی؟ والا هرجوری که زندگی رو تقسيم کنی فکر کنم اقتصاد جز ۸۰ درصدش باشه در ضمن با جمله آخر کويريات کاملا موافقم

پسرخاله

ببين توی زندگی حتی ۵٪ هم می تونه مشکل بسازه . خيلی اين درصدها اهميت واقعی مطلب رو مشخص نمی کنن تازه اين نسبت ها به همين شکلش در مورد همه آدمای روی زمين صادق نيست اما اون مطلبی که در موردش شنيدی ۱۱۲٪ زندگی هست شايد هم بيشتر !! ولی اينا دليل نميشه درس نخونی در مورد جايی هم که هستی بعدها متوجه ميشی نقطه عطف زندگيت همين روزا بوده . بزودی احتمالا رنگ زندگيت عوض ميشه چون حس می کنم بزودی زبون عقلت رو می فهمی که بعضی مسائل رو از هرجا جلوشو بگيری منفعته بلوغ فکری ... درگیر همین موضوع هستی ............................................ حس افسرده نويسی کويريات به تو هم انتقال پيدا کرده ... کاش تو مستاصل نشی اونم درست در لحظاتی که بايد انرژی تو ذخيره کنی برای ادامه راه . راهی که اصلا آسون طی نميشه

مرواريد

خب بزار از اول برای هر تيکه ای که نوشتی، نظر بدم... اول اينکه بايد درس می خوندی تو اين چند ماهه که الان اينجوری حرص نخوری... يا لااقل الان درس بخون که ماه ديگه اينجوری حرص نخوری... دوم اينکه گاهی لازمه آدم حرف هيچ کس رو نفهمه... نه حرف دلش رو و نه حرف عقلش رو... گاهی ، لازمه فقط برای اينکه يه زندگی آروم داشته باشی ،‌ يه زندگی که توش حداقل بدونی چيکاره اي ، يه زندگی که فقط "حال" رو زندگی کنی... نه حرف عقلت رو بفهمی و نه حرف دلت رو... من گاهی کم می آرم از اينکه می دونم عقلم چی ميگه و نمی تونم که به حرفش گوش بدم و گاهی فقط با دلم کار می کنم که بهم نگه که دارم اشتباه می کنم...(کاش بفهمی من چی می گم!!!) من با حرف پسر خاله موافقم... الان لذت ببر از جايی که هستی چون فقط چند سال ديگه با اين افسوس رو به رو می شی که کاش از لحظه های قشنگم بيشتر استفاده می کردم... همون طوری که من الان برای تک تک ثانيه های دوران دبيرستان و

مرواريد

راستی زبونت رو هم کمی بيشتر تو دهنت نگه داری، مشکلی برات پيش نمی آد... از قديم گفتن... زبان سرخ، سر سبز می دهد بر باد! آخ جون... ياده طاهره افتادم...

بنفشه

هيچ برای تصميم گيری عجله نکن عزيزم، اونايی که بايد صبر کنن صبر می کنن. يه تصميم اشتباه می تونه هيچ وقت قابل جبران نباشه. در ضمن نيما خيلی خوب نوشته، باهاش موافقم

imy

هر کدوممون سعی می کنیم خودممون رو با یه چیزایی سرگرم کنیم تا شاید بتونیم اون 80% رو کم رنگ تر کنیم.

imy

من بالاخره نظر دادم تا بگم حرف های دل بعضی وقت ها می تونند تصمیم های عقلانی رو تحت شعاع قرار بدند.

پسرخاله

امشب اخبار گفت ۱۱۲٪ مربوط به ۶ ماه اول سال ۸۵ هست ... امسال شده ۲۱۴٪ تازه علی الحساب

سر سوزن ذوق

من میدونم زبونت به پسر خاله ات رفته. راستی شما خانوادگی قالب هاتون قشنگه از کجا میارید؟