نمی دانم این صحنه از آن ِ کیست ... چیست ... کجاست ...

 

 

منم و هزاران چشم ... دست هایم بسته ... پاهایم بسته ... وجودم اسیر است ...

 

 

تو هستی ... او هست ... و چشم های منتظر تو ...

 

 

می نگرید به من ... یکی با حسرت ... یکی با تمسخر ... تو هم نگاهم می کنی ،این بار هم از سر مهربانی ...

 

 

چشم های تو چه می گویند ؟ این بار باز شعله است در عمق چشمانت ...

 

 

من از نگاه توست که نیرو می گیرم ... بعد از سالیان دراز ... برای باز کردن زنجیرها ...

 

 

یکی یکی باز می کنم ... یکی یکی ... تو را می نگرم ... تو باز امید می دهی ... من باز تلاش می کنم ... ناگاه چشمم به چشم های حسود تو می افتد ... سست می شوم ... نیرویم را می ربایی ... و باز زنجیر می شوم ...

 

 

و سیاهی ...

 

 

سیاهِ سیاه ...

 

 

زمان معنا ندارد ... تنها این منم در اعماق سیاهی ها ... و تو ... و تو ... و تو ...

 

 

هزاران چشم ...

 

 

...

 

 

باز امیدی می تابد از چشم های تو ... باز شروع می کنم ... این بار می خواهم همه را باز کنم ... همه ی زنجیرها را ... اما نگاهت کافی است ...؟

 

 

نگاه خجلت زده ی تو را چه کنم ؟!

 

 

نا امیدی چشم های تو را ...

 

 

می توانم آیا ...؟

 

 

من پاره می کنم زنجیرها را به این امید که نگاهم از نگاه تو امید می گیرد ...

 

 

...

 

 

...

 

 

من هنوز هم امیدوارم ...

 

 

 

/ 12 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Imy

تو های رنگی .... تو هایی که گاهی می اندیشم اگر یکی بودن بی شک زندگی جور دیگری می شد .... بهترین تو رو انتخاب کن ....

penicillin

زمان معنا داره گلی، وقتی به اقتضای زمان حرکت کنی نه تندتر نه کندتر[گل]

*

...

کویریات

خودت با اراده زنجیرها رو پاره کن برای خودت برای آزادی خودت نه با چشم های آنها نه برای آنها. ولی "تو"لازم ه برای با کیفیت شدن آزادی... توی لایق تر رو انتخاب کن

بزرگ فیلسوف کوچک

خوشحالم که برگشتی.....و خوشحالترم که امیدواری[ماچ]......کاش منم می تونشتن امیدوار باشم....

علیرضا

"تو" هم خودش قسمتی از زنجیره؟؟ اگه نیست، پس به چی حسودی میکنه؟؟

بنفشه

خیلی جات خالی بود...من البته نفهمیدم جریان این "تو" های رنگی رو...ولی متن قشنگی بود.

سالی

از قید اینهمه تو خلاص شو به یک تو چشم بدوز به همون تویی که دلت میگه

بهداد

سلام الآنی ، می بینم که برگشتی . امیدوارم باز بازار وبلاگت مثل تابستون گرم بشه .

معلم

همیشه این سالی ما بهترین حرف رو می زنه. باهاش موافقم. امیدوارم به زودی تموم دلنگرونی هات برطرف شه. امیدوارم خیلی زود یه آرامش دلپذیر پیدا کنی. (خودمم همینطورم)