بازم من و تابستون!

weblog.JPG?uniq=-qz7mmo

توی این چند وقت کلی اتفاقات تازه افتاد...

اول اینکه تور یک روزه ی قلعه رودخان رفتیم! و من بهشت مسلّم رو دیدم!05.gifمسیر قلعه به حدی قشنگ بود که آرزو می کنم همه ی اونهایی که دوستشون دارم ، بتونند یک روز اونجا رو ببینند! 01.gifبا اینکه بارون نم نم اولیه بعد از حدود نیم ساعت ، همه ی وجودم رو خیس کرده بود و همین بارون، پل ِ روی رودخانه رو خراب کرده بود و نشد که به خود قلعه برسیم ، اما تا همون جایی هم که رفتیم بسیــــــــــــــــــــــــار زیبا بود و من رو پرکرد از شوق ... خدایا شُکر به خاطر همه ی این زیبایی ها ...08.gif

اتفاق بعدی این بود که  یکی از دوستام عقد کرد...وای..هنوز باورم نمیشه...روزی که توی  لباس نامزدی دیدمش ، یه حال عجیبی داشتم...یعنی مریم کوچولوی ما هم عروس شد؟ ! 31.gif

خیلی حس خاصی بود...مامانی همیشه می گفت که عروسی دوستا خیلی خوبه ، اما من به عینه ندیده بودم و اون شب ... خیلی شب خوبی بود! 01.gif

نکته ی اصلی اینجاست ! قبل از اینکه شوهرش رو ببینم ، هیچ تصور خاصی ازش نداشتم و شاید فکر می کردم خیلی هم ازش خوشم نمیاد ! اما بعدش...کلـــــــــــــــی به نظرم آقای خوب و مهربونی اومد و الآن خیلی بیش تر از قبل خوشحالم که مریم جونم ، دستش رو توش دست آدم به این خوبی گذاشته! قلباً آرزوی خوشبختی براشون دارم ! 01.gif

اتفاق بعدی ... عروسی خواهر بزرگم بود! وای که چقدر ماه شده بود توی لباس عروسی...11.gif این خواهر من اینقدر پاک و باصفاست که هرچی بگم ، کم گفتم! من اگه جای آقای دامادمون – که البته از حق نگذریم ایشون هم خیلی خوبن!- بودم ، این عروس مهربون و ناز رو روی سرم میذاشتم ...تا آخر عمر!03.gif

با اینکه همه چیز خوب و عالی برگزار شد و منم دامادمون رو دوست دارم و همه ی خانواده هم به این ازدواج راضی بودند ، اما...عروسی خواهر خیلی توش بغض داره... وقتی فکر می کنم که از این به بعد یه خونه ی جدا داره و دیگه عضو اصلی خونه ی ما نیست ، کلی این شکلی17.gif میشم....

تازه...از دو هفته دیگه... من می مونم و مامان و بابا و خاله! این چه زندگی ایه؟! چرا من باید بچه ی آخر خونه باشم رفتن یکی یکی برادر و خواهرامو ببینم؟!20.gif

دیروزهم خیلی روز خوب و خاصی بود! یه سر دانشگاه زدم و خوشحال شدم که امسال بیش تر از قبل با دانشگاهم دوستم!امیدوارم با رشته ام هم همین جوری دوست بشم!

بعدشم اینکه دیروز یه کتاب تازه شروع کردم که به نظرم کتاب خوبیه! یه قسمتی توش داشت که نوشتنش اینجا خالی از لطف نیست!

بعضی از آدم ها مثل خورشيدند.گرمای وجودشان را حس می کنی. در روشنايی پرمهرشان غرق می شوی. و اگر اشتباه کنی و چشم در چشم شان بدوزی ، به جادويی دچار می شوی که هرگز از آن رهايی نخواهی يافت.جادوی همه ی خواب زده ها.نور تندشان چنان چشم هايت را پر می کند که بعد از آن هرگز هيچ چهره ی ديگری را درست نمی بينی. و عمرت را به جستجوی چهره ای می گذرانی که ديگر حتی خودش هم درست در ذهنت نداری.چهره ای که فقط روشنايی بی حد،گرمای دلپذير و جذابيت بی مانندش را به خاطر سپرده ای.با اين آدرس  به هيچ مقصدی نمی رسی.در جاده ای تاريک ،سرگردان خورشيدی می مانی که بی اعتنا به تو ،برای هميشه در زندگی ات غروب کرده. رفته تا شايد جايی ديگر،برای مسافر در راه مانده ی ديگری طلوع کند و روزی او را هم بی خبر ترک کند و در تاريکی بگذارد. اين خاصيت خورشيد است.قصد آزارت را ندارد. فقط ماندنی نيست.مسافر عاقل در راه کورمال کورمال پيش می رود. به روشنايی کم فروغ فانوسی که در دست دارد اتکا می کند. همان سنگفرش محقر پيش پايش را می بيند. در چاله ها نمی افتد. رؤيايی ندارد. دردی هم نمی کشد. آنکه در روشنيی خورشيد غرق شده ،يک لحظه ، فقط يک لحظه ، چشم انداز وسيع تر را می بيند. همه ی گل ها و درخت ها و پرنده ها و کوه ها. همه ی راه ها و مسيرهای درهم جهان. راه هايی که به تمامی رؤياها ختم می شوند. و وقتی خورشيد غروب کرد ، بقيه ی راه را با حسرت تمامی آنچه می توانست داشته باشد و ندارد ، طی می کند. اين قصه ی مکرر عشق است.

/ 25 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسرخاله خورشيد ۱۲ ظهر ۱۴ مرداد فقط بخاطر مرواريد

نشونه های اوردز می بينم چقدر بد حرص می خوری مروارید قبلنا خيلی بهتر حرص می خوردي اون شعر رو توی وبلاگم نوشته بودم . اينکه من خدا رو قبول داشته باشم يا نه . يا خدايی با تعريف ديگر رو قبول داشته باشم يا نه . خيلی فرق نمی کنه مرواريد . چرا تو داغانی ؟ اون متن در مورد آدمهای زمينی نوشته شده و ارتباطش به يک موجود زمينی بسيار منطقی تر از عالم بالا و ديسکاوريست . کل حرف من اينه . حالا چی شد ياد اون شعره افتادی ؟ ريلکس باش رفيق . دعوا که نداريم اون بالايی به برو بچ ديسکاوری بگو قرار وبلاگيمون رفت برای ۱۲ شهريور .... الآنی مريم هنوز جواب اس ام است رو نداده ؟

پسرخاله

مروارید که داغان بود شعر رو هم داغان نقل قول کرد . اصلش اینجوریه ......... باید اعتراف کنم من نیز گاه به آسمان نگاه کرده‌ام! دزدانه!در چشم ستارگان! نه به تمامی‌شان! تنها بدانها که شبیه ترند به چشمان تو ... خوشل بودا

جوالدوز

کلا اين پسر خالهه از دعوا درست کردن خوشش مياد. شما که اهل سفر هستيد چرا دل پسر خاله رو شکستيد و قرار شهرستانک رو به هم زديد؟ حالا تا ۱۲ شهريور چه کنيم؟

پسرخاله آفتاب سر ظهر تابستان

جوالدوزم جوالدوزای قديم من با مروارید کاری ندارم که بابا . گفت توهم زدید منم توضیح دادم که توهم یعنی چی در هرصورت اين کوفيان بهانه دعوت خانه عمه خانم را آوردند االحمدللله توشون يه حر بن يزيد بن رياحی هم پيدا نشد ولی ما ميآيم خونه شما و خوش می گذرونيم و با رادين بازی می کنيم و کرانچی می خوريم تا خوبشون بشه . بقول اديسون : به کرانچی شناختم من‌ ، به خدا قسم خدارا

اميد

من از قلعخ رودخان خيلی خوشم اومد. قرار بزار ۱ روز با بچه ها تو تابستون بريم بگرديم. هماهنگی هاش با تو اومدن هم از ما

مرواريد

آقای پسر خاله... باشه، هر جور راحتين... من معمولا حرص نمی خورم.اين دفعه هم ايضاً ... اگر هم شما اصرار دارين که اون متن زمينی بوده حرفی نيست!!! هر جور راحتين... من فقط خواستم نظر شخصيم رو در مورد نوشته های دوستان و اون متن گفته باشم... ... اون تيکه ای هم که من نوشتم با کمی تغییر (که فکر هم نمی کنم شعر بوده باشه)، يادگار دوران دبيرستانم بوده و بهترين دوستم... وگرنه منم درستش رو بلد بودم... ... در ضمن... "خدايی نيست." باور کن... اگه واقعا به اين باور رسيدی، اون وقت می تونيم با هم حرف بزنيم... ... موفق باشی!

پسرخاله نور السماوات و الارض

من اینجوری راحتم که بگم اون قطعه ای که ناقص نوشتيد قطعا شعر بوده حالا شعر سپيد و نو و اينچزا رو بعدا برات توضيح ميدم . حالا اینا رو ول کن ... توی پست قبلیم شعر عین شین قاف رو نوشتم . البته من به معنی شعری که نوشتم فکر نکردم اما اونایی که فکر کردند می گویند شعر قشنگیست . از همین الانم بگم به دیسکاوری هیچ ارتباطی نداره . ... شما الان اينجا از من شنيدی که خدا نيست ؟ يا هست ؟ که دنبال دیالوگ بيشتری در این رابطه هستی ؟ اينکه من بگم اين متن در مورد زمينی هاست نه خدا رو نفی می کنه و نه اثبات

جوالدوز

آهنگ خيلی قشنگه اما شايد صدا خوب نبوده که اون خانم پولدار پولداريان بلند شد و شروع کرد به خداحافظی

پسرخاله

همون که گفتم جوالدوزم چوالدوزای قديم