چقدر دور شدم این روزها ... از خودم ...

 

چقدر این دور شدن لحظه های تلخی را برایم رقم زد...

 

چقدر تصمیم گرفتن مسئولیت سنگینی است ...

  

من برگشتم !

 

متفاوت از آنچه بودم ... سال ۸۷ شروع شد و ۱۳ روز از آن گذشت ...

 

تلقی دیگران از الآنی ۸۷ چقدر برایم غریب بود ...

 

اما تمام این اتفاقات فقط ۱۳ روز طول کشید ...

 

و حالا این منم که شروع می کنم ... فصل تازه ای از زندگی ام را ...

   

این عکس هم سوغاتی شما !

shomal.jpg

/ 16 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مروارید

سلام عزیزم... خوشحالم که برگشتی! من که دلم واست کلی تنگ شده. ایشالا این الانی جدید، همونی باشه که خودت دوست داری[ماچ]

حاليا

يه بابايي اينجور وقتا مي گفت: برو تو كون منظره. (يعني برو تو كف منظره)

بنفشه

آره عزیزم تصمیم گرفتن مسئولیت خیلی سختیه...همه ی انرژی و توانت رو بذار که تصمیم درستی بگیری.

او

من هم خوشحالم هم ناراحت هم نگران...فکر کنم دلیل همشو خودت میدونی...[چشمک]

penicillin

یعنی چی شده اونوقت[سوال]بابا جون عزیزت یه جوری بنویسین منم حالیم شه[زبان] این از تو ،اون از عمو خوابالو، اونم از سالی[گریه] آپید[گل]

نگار

سلام الانی جون دلم برات یه ذره شده عزیزم[ناراحت] دوست دارم زودتر ببینمت.[قلب] فدات بشم[گل] [ماچ]

باباشمل

سلام. به به چه گلی!![گل][گل]سال نو مبارک باشه.[لبخند]

حرفه ای

هوهو [دست][دست][دست] دست ... دست... دست... [دست][دست][دست] دوباره بهار میاد و واسمون حرفه(؟) همیشه [دست][دست][دست][هورا][هورا][هورا] اگه دلخوشی نباشه هیچ کجا بهار نمی شه [دست][دست][دست][هورا][هورا][هورا] دست... دست... دست... روزای آخر اسفند همیشه صحبت عیده [دست][دست][دست][هورا][هورا][هورا] خوش به حال اون دلی که پیش گلها رو سفیده [دست][دست][دست][هورا][هورا][هورا]

حرفه ای

[گل]

سالی

سال خوبی باشه برات الانی عزیز خیلی وقتها دیگران چیزی از ما میبینند که به نظر خودمون از من حقیقی دوره یه ذره فکر کنیم تا مطمئن بشیم ما درست میگفتیم یا اونها