آخرين اتفاق روزمره!

شاید تصمیم گرفتم دفعه ی بعدی یه موضوع درست و حسابی انتخاب کنم و راجع بهش بنویسم!

حالا این یک دفعه رو هم تحمل کنید که روزمرگی هام رو بنویسم!

این چند روزی که گذشت ، خیلی هی حرف می اومد توی ذهنم و وول وول می خورد و تا بخوام به خودم بجنبم که تایپش کنم ، یه ضد حالی از شرق و غرب بهم می خورد و هرچی فکر توی سرم بود ، می پرید!

خلاصه اینکه امروز شد ... صبح وقتی می خواستم لباس بپوشم و از در برم بیرون ، دیدم همه ی مانتو بلندهام که جزو مصادیق بد حجابی نیست ، کثیف شدن و تازه خسته شدم اینقدر با حالت بی ربط ، مانتوی بلند و چین دارم رو با کوله ی اسپرت پوشیدم!!! یه مانتوی سفید داشتم که مال یک سال پیش بود ، نه خیلی تنگ بود و نه خیلی کوتاه... پوشیدم و اومدم از در برم بیرون ، که دامادمون ( که جزو اولیای جدید من به حساب میاد ) به صورت جدی گفتند که امروز دیگه حتماً می گیرنت! با اینکه توی یه لحظه دلم یه جوری شد ، بازم دست از قدم بر نداشتم و گفتم " امکان نداره! "

زدم بیرون...تا برسم به میدون اصلی همش با خودم درگیر بودم که اگه بگیرنم چی میشه؟ من باید جلوی این زبون وا مونده رو بگیرم و بگم " چشم " ! که البته چقدر کار سختیه!

وقتی رسیدم به میدون ، توی صف اتوبوس۲۰ دقیقه ای منتظر دوستم بودم . خاله ام زنگ زد و نگران پرسید "هنوز نگرفتنت؟!"  راستش خودمم استرس گرفته بودم...داشتم فکر می کردم چقدر بده ، توی کشور خودت ، توی جامعه ای که توش بزرگ شدی ، یه روز میشه که این همه احساس نا امنی بکنی...خیلی حس بدی داشتم...

تا برسم دانشگاه هم کماکان این حس بد باهام بود و سنگینی ِ نگاه آدما رو حس می کردم!

خدارو شکر مسئول بدحجابی ِ دانشگاهمون رو امروز زیارت نکردم... خانومه نمی دونم چرا از دنیا برگشته است قیافه اش... دیروز داشتم به مروارید می گفتم که فکر کنم لحظه ی مرگم ، یه کسی شبیه این خانومه یا استاد معارف ۲ مون رو می بینم و بعداً می فهمم عزرائیل بوده!

خلاصه... بعد از کلاس های صبح تا ظهرم ، دیدم یه اطلاعیه زدن به بُرد. که در ادامه ی طرح مبارزه با بد حجابی ، جلسه ی بحث و گفتگو توی دفتر انجمن اسلامی دانشگاه برگزار میشه! منو برو بچه ها هم چون با این جریان درگیر بودیم ، همه رفتیم! خیلی خوب بود با اینکه من فقط شنونده بودم ، ولی کلی چیز یاد گرفتم و خوش گذشت! البته برای بیان راه کارها و اینکه چه جوری در سطح دانشگاه برخورد  کنیم ، یه جلسه ی دیگه برگزار خواهد شد!

خلاصه که بعدشم کلاس زبان داشتم و از میدون ونک رد شدم ولی نگرفتنم!!!

ولی امروز روی هم رفته ، برام پر از استرس بود... داشتم فکر می کردم چقدر حیف... من دارم توی کشور خودم زندگی می کنم و از بودن توش احساس آرامشی رو که باید ، نمی کنم...اون طرف خواهرم حسرت یه لحظه ایران بودن رو داره... عجب زندگی ای داریم...

( راستی دقت کردین؟ از دفعه ی بعد قرار بود راجع به یک موضوع صحبت بشه!!! )

 

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسرخاله

اضراعيل ديگه چيه ؟ بقول اديسون املاء تون هم که ضعيفه !! نکنه اينم به قاجار ربط داره ؟ باز جای شکرش باقيه که فقط يک مدل لام و ی داريم ...

حرفه ای

ميگن آقايون بياين دور دوم بریم به اين شازده رای بديم دوباره بشه رئيس جمهور. فکر کنم اين بار حجاب برای آقايون هم اجباری بشه... اون وقت همه چادر سر ميکنيم و ميريم قاطی ساير محجبه ها.... ما که بدمون نمياد!!!

مرواريد

ولله بحث حجاب جدا... اما اين جلسه ای که داری می گی رو من يکی که فقط احساس حماقت می کردم! من واقعا داغانم تو اين مسايل... همين امروز يکی گفت: کارل مارکس... من حتی نمی دونستم اين آقا چی کارست... اسمم دانشجوی رشته ی اقتصاده!!!البته بعد از مرواريد که معمولا مری صدام می کنن... ولی واقعا حضور در اين مجالس به آدم ثابت می کنه که ما در اين دانشگاه نه درس می خونيم نه يه کاری می کنيم که حداقل بچه هامون(درس تنظيم خانواده هم به درد نخورد!) مثل ما گير کسايی مثل اين خانوم حجاب نيفتن... البته با حرفايی که اون پسره مي زد می ترسم اصلا نرسيم بچه هامونو ببينيم...

کويريات

وای تصور کنين حرفه ای با حجاب!! اونم چادر چه شود! فکر کنم از همه حرفه ای ها هم حرفه ای تر چادر سرتون کنين!!!

سميه

اينم دوره ای داره چند وقت ديگه باز بيخيال ميشن

حرفه ای

باورت نميشه کويريات... من وقتی بچه بودم... خيلی کوچيک ... با پسرداييم اين کارو کرديم!!! با پسرداييم چادر سرمون کرديم رفتيم حموم عمومی زنونه دم خونه مادربزرگم!!‌ باور کن نقشه پسرداييم بود. الان اون دندونپزشک شده و من عمله! هروقت ياد اون موقع ميفتيم کلی به خودمون آفرين ميگيم!! آخه رفتيم گفتيم اومديم مادرومن و کار داريم!!! ديگه نمی گم چه خبر بود اون تو

حرفه ای

حالا که هیچ کی نظر نمیده من نظر میدم!

سميه

جدا از حرفه ای بعيد نيست!!!!! راستی حرفه ای از وقتی تو اومدی پسرخاله ديگه نيست..جريان چيه؟

پسرخاله

سميه آخرش مچ ما رو گرفتی ها ولی ما دو نفر جد از هميم ... يک روح در دو بدن این حرفه ای نفسه منه اما من پسرخاله ای حرفه ای هستم و او حرفه ای که پسرخاله شده پيدا کنيد پرتقال فروش را

saleh hashemi

ارسال 1000000 (1 ميليون) ايميل تبليغاتي براي شما، فقط 10 هزار تومان عالي نيست؟ اگر خواستيد با ما تماس بگيريد salpars2004@yahoo.com