من برگشتم...

لحظه های خیلی خیلی خوبی رو توی این چند روز داشتم ... به قول نگار ، لحظه هایی که دلت می خواد توی ذهنت برای همیشه نگه داری...!

روز اول...

پایانه ی بیهقی ، که برای من خاطرات خوب ِ دانشجوی اصفهان بودن رو زنده می کرد !

اول جاده و من و آهنگ های نیمه غریب غیر فارسی و نیچه ...

وسطای مسیر ، من و ایمی و مثل همیشه هم حسی هاش ...

پیچ های پی در پی و سرگیجه و جای خالی خودش و قرص ضد سرگیجه اش ...17.gif

Smsهایی که نوشتم و هیچ وقتsend نکردم...  22.gif

نمک آبرود ... خاطره ی مسافرت ۲ سال پیش ...

خونه ی خوشگل ایمی و مبل های صورتی ...

نهار اول و الویه ی فوق العاده ی نگار ...04.gif

قدم زدن توی تاریکی روستای کاملاً ناشناس ...

قبرستان تاریک ِ شب جمعه ...42.gif

زمین خیس و تاریک ...

سکسکه و من و ایمی و نگار ...05.gif

هوای نمناک و بوی گل محبوبه ی شب ...

ماکارونی با ترکیب ادویه ...

 DVD ایی که هیچ وقت نفهمیدم چرا هیچی پخش نکرد...

۲ دقیقه مهلت و بعدش من ، که بیهوش شدم!

روز دوم ...

هوای مطبوع صبح ...  پنجره ی باز رو به دریا ... نسیم خنک ... تخت دونفره ...

صبحانه ی سه نفره ... من و ایمی و نگار ...

پیاده روی تا تله کابین ... ۳۰۰۰ تومن سودی که نصیبمون شد ...04.gif

بین زمین و آسمون ... زندگی ام که از پیش چشمم می گذشت ... جای خالی او  ...

سبزی درخت ها ... ترکیب زرد و نارنجی و سبز زیر پاهای ما ...

بوی سیگار و نم بارون ...

تلاش ما برای کشف شباهت سنگ ها با ...

سیب زمینی سرخ کرده ... دست های یخ زده ... به یاد شیطنت های نوجوانی ...04.gif

تنه ی درخت قطع شده ... قارچ های سمی  ...

من روی تنه ی مقطوع درخت ... و خدا ... ... ...

من و خدا ...

پیاده روی تا پیست کارتینگ به یاد کویریات ام ...02.gif

دوچرخه ... به یاد کودکی ... گاهی هم بیان شباهت های سه نفره!

من و ایمی و نگار ... ICE PACK طالبی ...10.gif

پیاده روی طولانی ...

نفر ۲۰ ام ... مُسَکن ...

درد ... بغض ...17.gif

شام خوشمزه ی ایمی که ثبت مزه اش رو از دست دادم ...02.gif

درد ... موسیقی ... آرامش08.gif ...

روز سوم

شروع روز ، از ظهر ...

سبزی پلو با تن ماهی ...

دریا ... صدای موج ها ... من و ساحل ...

یه مهمونی کوچیک ... دونه های انار ...09.gif

اولین لازانیا ...05.gif

تمیز کردن خونه ... من و شغل شریفِ ...!!!04.gif

خونه ی تاریک و شمع و فال حافظ ...

"حافظ دوام وصل میسر نمی شود " ...

خاطرات مشترک من و ایمی و نگار ...

من و بالشت و لالا !28.gif

روز چهارم

صدای زنگ ساعت ...

صبحانه با یه عالم پنیر ...

پایانه ی چالوس ... و بارون تند ...

"قرص" ایی که جاش دیگه خالی نبود ...

من و جاده چالوس ... خواب و بیداری ... من و خاطراتم ... خواب و بیداری ... من و بغض های تکراری ... خواب و بیداری ... من و ...

پایانه ی آزادی ... تاکسی دربست ... 43.gif

ساعت ۱ بعدازظهر ... الآنی ، جلوی درب خونه!18.gif

/ 26 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرواريد

خوشحالم که بهت خوش گذشته... سفر هميشه خوبه، فقط نبايد توش موند... مثل زندگی که بايد از کنارش گذشت! الهام ... من دوستت دارم! اونجوری که بودی... دلم می خواد دوستت داشته باشم، اونجوری که ميشی... کاش فقط بشه!

باران

مهم اينه که ادم از چيزایی که داره لذت ببره!حتی اگه اونا شباهت های اندک باشن!

کامیار

همیشه دوست داشتم با دوستان برم مسافرت. بریم چند روز توی یک کلبه توی جنگل و کوهستان. چند روز از همه ی دغدغه ها فارغ باشیم. اما تا حالا که نشده یک دلیلش تنبلی من و امروز و فردا کردنه و دلیل دیگش نداشتن پایه بود. خوش به حالتان

اميد فرداها

قرص سرگيجه.....خواب توی ماشين.......چیپسی که نصيب ما شد!!!!

پسرخاله

اينجا جا داره من از " چرخی " هم ياد کنم اساسا جاده چالوس و چرخی جزلاينفک هم هستند پ.ن : خدا قسمت بکنه

شهرازاد

سلام اينقدر ملموس نوشته بودی که همه رو تصور کردم بخصوص قرصها رو

الآنی

برای ايمی... به نظر گاهی همين تفاوت ها که بين من و تو و نگار کم هم نيستن باعث ميشه که کنار هم بودن بيش تر جالب و هيجان انگيز بشه برای مرواريد ... فقط کافيه بخوای ... مرواريدی که من می شناسم همونيه که هر کاری رو بخواد می تونه انجام بده... اگه بخوای می تونی دوست خوب من بمونی... برای کاميار... منم هميشه آرزوشو داشتم .. باور نمی کردم به اين زوديا اتفاق بيوفته .. اما شد ... اشاءالله شما هم ميرسيد به آرزوتون! برای اميد (داداشی خودم) ... نوش جونت ... دعاشو به جون نگار بکن که اون قرص ها رو بهم داد! البته که اگه قرص ها هم نبود من چیپس فلفلی نمی خوردم!!! برای پسرخاله ... جای چرخی بد خالی بود... البته جای خواهر بزرگم بيش از

يكي مثه همه

سلام سفرنامه جالبيه هوس شمال كردم!. شاد و سالم باشي

بهداد

سلام ، اين بار از ۲ چيز خوشم اومد : ۱. متنت را زيبا و ساده نوشتی که به نظر من سرشار از لذتی بود که با دوستان برده بودی. ۲. آهنگ وبلاگت که من واقعاً عاشقشم . اميدوارم هميشه در مسير زندگی حتی با وجود سختی و مشکلات باز همينطور از زندگی لذت ببريد. الآنی خانوم دوست دارم در مورد مطلب آخرم و نيز مطلب بعدی که روزه شنبه يا ۱ شنبه می نويسم نظر بديد . جالبه که بدونيد جملات آخرم بر اساس همين ۲ اتفاق بد وخوب (اما با جمع جبری خوب) گفته شد.