امروز خیلی معمولی بود!

یه وقت هست کلی حرف داری نمی دونی کدومو بگی ، یه وقت هم هیچی نداری بگی الکی میشینی پشت کامپیوتر و برای فرار از فکرای چرت و پرت شروع می کنی به تایپ!

امروز خیلی معمولی بود!

مثل یک هفته ی گذشته با سرفه بیدار شدم! 17.gif اینقدر سرفه کردم تا کاملاً خواب از سرم پرید و از جام بلند شدم. قرار بود تنها برم دانشگاه. سعی کردم به شرایط غر نزنم و برای اینکه مسافت رو حس نکنم  باطری player  ام رو چک کردم و رفتم سراغ کتاب خونه ام تا یه کتاب کوچیک بردارم و توی راه بخونم . 01.gif

قرآن خدا غلط میشه اگه خدایی نکرده یه صفحه درس بخونم! 33.gif

" در قلمرو سکوت " رو با اینکه یه بار خوندم ، دوباره برداشتم و راه افتادم. اتفاقاً خیلی بهم خوش گذشت. ترکیب خوبی شده بود : هوای بهاری و آهنگ های ملایم و کتاب و من ( ! ) که کلی فکرای خوشگل توی سرم اومد!

بعد از فکر کردن راجع به شکل روی جلد کتاب و صفحه ی اول و دوم ( 03.gif)، رفتم سراغ متن. به این فکر کردم که نویسنده اش چقدر آدم قدرتمندی بوده و چقدر راه هست که من بهش برسم. بعدش طبق معمول به خدا فکر کردم و نقشش ... به عبادت کردن های خودم فکر کردم و اینکه داره به چه سمتی میره... خیلی وقتا به این فکر می کنم که چقدر از این حرکات ظاهراً مذهبی ام منو به اون جایی که باید می بره...

توی دانشگاه طبق معمول از سر کلاس رفتن فقط دو تا √ برام محسوب شد!33.gif

 تقویم "من" رو دیروز از imy  عیدی گرفتم! سر کلاس کلی زمان فقط داشتم جملات اونو می خوندم ! از این جمله خوشگلا داره که گاهی اولین بار نیست می خونیش ولی از اینکه بازم می خونی احساس خوبی داری! از اینا ...

" من فقط به دنبال اونی نیستم که باهاش زندگی کنم بلکه به دنبال اونی هستم که بدون اون نتونم زندگی کنم "

" من می دونم که در ۱ دقیقه می شه یکی رو خورد کرد و در ۱ساعت می شه کسی رو دوست داشت و۱ روزه عاشق شد اما یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کرد "

" هنگام تولدم اذان گفتند و هنگام مرگم نماز خوندن ، زندگی فاصله ی بین اذان تا نمازه "

خلاصه کلی از کلاس استفاده کردم و بعدش اومدم خونه . مامانی گفت عصر قراره بریم کرج خونه ی عمه ام عید دیدنی! نمی دونم ما اگه به عید دیدنی علاقه داریم ، چرا کل عید ازش فرار می کنیم ؟! مجبوریه دیگه!

راستی به اونایی که براشون مهمه بگم که امروز حالم بهتره و چشمام کم کم دارن به حالت اولیه بر می گردند! به کوریه چشم اونایی که چشم زدن! 15.gif

شاد باشید!49.gif

/ 13 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرواريد

چقدر اين روزها که می گذرند احساس سالهای خيلی دور در من تداعی می شود و چه احساس بدی است که می لانديشم اگر پايان مسير زندگيم تنها همانی باشد که هميشه بوده است... وای که چقدر دلم برای لحظه های خوش گذشته تنگ است!!!

somaieh

che ghad dir up mikoni......

بنفشه

روزهايی دانشجويی مثل برق و باد می گذرن. بعد يه روزی بر می گردی پشتت رو نگاه می کنی می بينی از اينکه درس نخوندی خيلی پشيمونی. آهنگ وبلاگت خيلی آرامش بخشه.

حرفه ای

سلام. ببخشید دیگه. این اولیشه ... یه حرفه ای وقتی بیاد یه جا حالا حالا ها موندگاره!!! راستی نوشته های تو خیلی قشنگن. اگه با این کویریاتی ها نگردی آینده خوبی داری... البته اگه با اومدن من آینده ای واست مونده باشه!!!

حرفه ای

از این به بعد اگه سیستم تایید و شورای نگهبان و اینا باشه و سانسور و این حرفا ما رو از کامنت دادن معاف بفرمایید!!!

پويان

سلام الانی وبلاگ جدبد مبارک. وبلاگ قشنگيه. برات آرزوی موفقیت میکنم و سلامتی. ولی شنيدم پيامها رو قبل از اينکه بيان تو وبلاگت کنترل ميکنی. اين کار باعث ميشه که بازديد کننده ها نتونن با هم چت کنن و تعداد پيامها مياد پايين و وبلاگ از رونق ميافته. هميشه آزادی باعث شکوفایی است

پسرخاله

ببينم اينجا رو هم می تونيد بکنيد چت روم يا نه همين کارارو می کنيد که فيلم ۳۰۰ رو ميسازن ديگه

حرفه ای

این رو واسه امتحان اینکه سانسور داریم یا نه میفرستم!!!

کامران

اينجا چقدر خرگوش داره . جون ميده واسه شکار

کويريات

ايول اگه ديگه ديگه نباشه آدم های ديگه کامنتشون سانسوری نيست که شر درست بشه! حرفه ای شما حرص نخور کامنت بده! تازه اين با کويريات گشته وضعش اين شده!!!