چند روز دیگه فقط مونده...

gham.jpg?uniq=-lrf37a

بالآخره میای... داری میای پیشم...

کاش میشد این دفعه وقتی می دیدمت می تونستم سرم رو بگیرم بالا و بگم که من بالآخره بزرگ شدم...بگم که تو رفتی و من از اون زمان که رفتی یه عالم تصمیم ، به تنهایی گرفتم و از این تصمیمات سر بلند شدم...

یادته اولین بارکه تنهام میذاشتی...روی تخت ، کنار هم دراز کشیده بودیم ، یه کاغذ برداشتی و برام نوشتی...نوشتی که "مواظب خودت باش"...من فقط گریه می کردم...اما نمی فهمیدم که تو منو بهتر از خودم می شناسی...نفهمیدم که تو بهتر می دونی من تنهایی ، بدون تو ، کار دست خودم میدم...02.gif

وقتی برگشتی من بودم و کلی اتفاق...وقتی برگشتی تازه فهمیدم نبودنت چقدرمؤثره...

از اون به بعد هر بار که دور می شدیم ، هردومون منتظر یه اتفاق بد بودیم... 02.gif02.gif

یک بار دیگه...رفته بودی تا دور... و وقتی برگشتی من دیگه اون آدم قبلی نبودم... 17.gif

وقتی گفتی می خوای برای فرار از روزهای بد ِ زندگی ات بری ، حتی نمی تونستم باور کنم که این منم که قراره تنها بشم... توی همون برزخ نا باوری و بغض ، پیش چشم های گریون من ، تو رفتی ...20.gif برای رفتنت به قدر تمام لحظه های با تو بودن ، گریه کردم... 20.gifاشک های من بودند توی روزهای نبودنت...20.gifو تویی که زندگی جدیدت رو تجربه می کردی...

وقتی برگشتی باز هم با یک آدم متفاوت روبرو شدی...منی که تنهایی هنوز برام عادت نشده بود...

و رفتی در حالی که اشک های من این بار برام تکراری شده بود...گفتند برای بدرقه ات نیام...کشش نداشتم...02.gif

و رفتی....

تو رفتی...

تــــــــــا امروز که باید منتظر بازگشت ات ، چشمم به آسمون باشه...

این بار از همیشه بیش ترغم دارم ... خیلی دلم برای یک لحظه  کنارت بودن ، تنگ شده اما....کاش این من نبودم...20.gif

به هر حال من منتظرتم که بیای...تو همیشه برای من بهترین.خواهر دنیایی...08.gif

/ 24 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواب کوتاه

اين امتحانات لعنتی ... اين امتحانات لعنتی ..... اين امتحانات لعنتی ....... تمامی ندارد اما اگر معدلت خوب بشه جايزه خوبی در انتظارته .. يه بسته مداد رنگی با يه دفتر نقاشی چطوره ؟

پسرخاله

اين امتحانات لعنتی ...

خواب کوتاه

اين امتحانات لعنتی ...

خواب کوتاه

اين امتحانات لعنتی ...

پسرخاله

اين امتحانات لعنتی ...

پسرخاله

اين امتحانات لعنتی ...

مرواريد

سلام... شايد نوشتن حرفام، جايی که آدم بايد در مورد يه نوشته ی ديگه نظر بده کار درستی نباشه... اما دلم می خواست که اينا رو بهت بگم و امروز با ديدن اون بغض و اشکهای چندين باره حلقه شده و نريخته نتونستم... الانی عزيز... شايد باور نکنی اما من توی اين سه ماهی که از عيد گذشت... شايد از بعد از تصميم جدی مون در مورد حذف کلان(!) و شروع کردن به درس خوندن... با تو زندگی کردم! نمی گم شد تکرار تجربه ی زيبای ۳ ماه آخر کنکورم اما در جای خودش خيلی قشنگ بود... شايد تنها شباهتش با اون دوران در نتيجه اش بوده باشه!!! الانی خوبم... من توی اين دوران خيلی خوب شناختمت... خيلی بيشتر دوست می دارم حالا... اما بابت نتيجه اش خيلی ناراحتم... و باور کن نه از بابت خودم که از بابت تو که می دونم شايد من باعث شدم که کم بشی... و مثل تمام دوستانی که در سال کنکور قبول نشدند و من هرگز خودم رو به خاطرشون نمی بخشم، اين بار هم نمی تونم... الانی جونم... من نمی خوام که بغض کنی... نمی خوام که ناراحت باشی بابت حرف کسايی که واقعا بی ارزشند... در

مرواريد

ادامه ی قبلی... الانی ام(!)... نمی تونم ازت بخوام که باز هم با هم درس بخونيم به خاطر نتيجه ها... اما دلم می خواد بدونی که من از اين دوران به همون خوبی ياد خواهم کرد که حالا در مورد ارديبهشت و خرداد ۸۴... ممنون به خاطر همراهیت و معذرت به خاطر همه چیز... اینکه منو تحمل کردی و من ... ببخشید الانی... واقعا ببخشید... دوست دارم... خيلی بيشتر از قبل... ممنون!!!

خواب کوتاه

اين امتحانات لعنتی تمام شد اما تا کرانچی هست زندگی بايد کرد ... آپ کن فرزندم

نیک

ناراحت نباش ديگه يادمه موقعی که دانش آموز بوديم هم اگه يه وقت نمرم کم می شد کلی غصه دار می شدم. اما الان که نگاه می کنم همش مثل يه خاطرس که خيلی هاش يادم رفته. دانشگاه هم همينه همش می گذره. با سرعت زياد. و کسی برندست که از اين دوران لذت ببره و ازش حداکثر استفاده رو بکنه. مطمئن باش چند سال بعد هممون يادمون ميره که حتی چه درسايی پاس کرده بوديم! چه برسه به اينکه یادمون باشه نمرمون چند شده! بقول يه فيلسوف خارجی (از قول الهی قمشه ای): Simplify your life