ترم چهار هم تموم شد!

42-16691356.jpg?uniq=-aoiuzf

دیروز آخرین امتحان ترم چهارم رو دادم…انگار همین دیروز بود که ترم یک تموم شد و من احساس خوبی نداشتم…از اینکه اصلاً روحیه ی اقتصادی شدن ندارم و …دیروز باز همین احساس توی وجودم بود! 02.gifتصمیم گرفتم گزارش کوچیکی از درس خوندن برای امتحانات این ترم براتون بنویسم …

چند روز مونده بود به عید که مروارید اومد خونمون و گفت که این ترم رو نمیشه شوخی گرفت و باید کم کم شروع کنیم به درس خوندن! منم مثل همیشه که از یک نفر حرف حساب می شنوم با اینکه قبلش هم خودم هم می دونستم ، سکوت کردم و پذیرفتم! مروارید برام یک برنامه ی سبک نوشت و توقع داشت از ۴ فروردین اجراش کنم ، اما…

بعد از عید شد و من بدون چون و چرا باید تصمیم جدی می گرفتم ولی مگه این اتفاقات دور و نزدیک می گذاشتند… شرکت رفتنم هم مزید برعلت شده بود… تصمیم جدی ما از اردی بهشت وحذف توفقی کلان ۲و بعد از کاشان رفتنمون گرفته شد! روحیه ی من هم بهتر شده بود و انگیزه ام برای درس بیش تر…

 جمعه بود اولین روز که رفتیم دانشگاه و شروع کردیم… اولش سخت بود اما عادت کردم… به یاد روزهایی که برای کنکور می خوندم ، برنامه ی درسی داشتم و خودم رو مجبور می کردم بر طبق اون درس بخونم و استراحت های ۱۵ دقیقه ای داشته باشم… برای جلوگیری از خواب آلودگی چایی و گوجه سبز و یه کشف مهم دیگه ، تهیه می کردیم! "چوب شور" که هم ارزون بود و هم از خوردن ۴تا بسته اش حالمون بد نمی شد!

آمار جذاب ترین درسمون بود! از اینکه کلان نداشتیم شاداب بودیم… کتاب غیر درسی رو توی مسیر خونه به دانشگاه و بالعکس می خوندیم و توی زنگ های نهار برای هم از چیزای جدیدی که یاد گرفته بودیم ، تعریف می کردیم!

دو هفته مونده به شروع امتحانات ، درس های عمومی رو هم به برنامه مون اضافه کردیم! یک کلاس خالی پیدا کردیم و مثل بچگی هامون با بقیه ی بچه ها خاله بازی می کردیم! به بقیه ی بچه ها که بهمون سر می زدند خوراکی تعارف می کردیم و بعدش درس می خوندیم! همین روزا بود که فهمیدم من و مروارید کلی با هم فرق داریم! اولین باری که طی خوندن درس جذاب "انقلاب اسلامی و ریشه های آن" با هم بحث کردیم خیلی اعصابم خرد شد! دو نفر بودیم که با هم هیچ نقطه نظر مشترکی توی مطالب این درس نداشتیم!34.gif نمی دونم چه اصراری بود که با هم بحث کنیم! بعد از چند روز که دوباره مجبور شدیم توی کتابخونه درس بخونیم ، بحث هامون هم کمتر شد و محدود شد به ساعت نهارمون!

بقیه ی درس ها همین طوری پیش می رفت… به چند نفر از بچه ها ، آمار درس دادم و بعد از چند سال دوباره یادم اومد که چقدر از اینکه دانسته هام رو به دیگران هم یاد بدم  لذت می برم! کلی یاد آخرین بارهایی که این حس رو تجربه کرده بودم و به imy شیمی ، مبحث "صابون" رو یاد داده بودم ، افتادم! و اون کاغذ A4 که فقط  برای نوشتن یک فرمول از شدت هیجان حروم کردم ... یادش بخیر...

امتحانات شروع شد... باز از اینکه کلان ۲نداشتم ، احساس خوبی داشتم! حتی بعد از اینکه دیدم خیلی از اونایی که استاد گفته بود امکان نداره پاس کنند ، بالای ۱۵ شدند ... من همون موقعی که داشتم با مروارید تصمیم حتمی می گرفتم می دونستم پاس می کنم ، اما مهم برام این بود که یاد بگیرمش! 15.gif

اولین امتحان انقلاب...

بعد آمار ۲...

اقتصاد کشاورزی...

جغرافیای اقتصادی ایران...

اخلاق ( آئین زندگی )

و.... تنظیم خانواده!

تا امروز فقط ۲ تا از نمره هام مونده که نگرفتم!

با تمام تلاشی که برای درس خوندن کردم  و با علم به اینکه خنگ نیستم ، نتیجه ی درس خوندم هام اصلاً قابل قبول نبود ! نه برای بقیه ،نه برای خودم !!!

دیروز وقتی به یکی از دوستام گفتم که فلان درس رو ۱۳.۵ شدم ، گفت "آفرین! نیوفتادی...خیلی خوبه! " چی داشتم که بهش بگم...

مهم نیست...اصلاً نظر بقیه مگه چقدر ارزش داره... اونم کسی که نمی فهمه تو کجای زندگی هستی...

 به هر حال تابستون امسال شروع شد و من هیچ فکر خاصی هنوز نکردم  براش...اینقدر فکر از اون موقع های درس خوندن داشتم که همه رو جمع کردم برای بعد از امتحانات...

 البته توی این چند ماهه خیلی دلم می خواد کار اقتصادی بکنم ...دلم می خواد رانندگی کنم ... دلم می خواد ... اما هنوز هیچ برنامه ای برای رسیدن به این خواستنی هام نریختم!02.gif

کاشکی آخر تابستون که میشه ، ذهنم سر و سامونی گرفته باشه!46.gif

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م . پسرخاله

سلام من از وبلاگ چای نبات ميام .... اميدوارم به آرزوهاتون تا آخر تابسون برسيد ... موفق باشيد ...سری هم به من بزيند خوشحال می شم ... عاقلان دانند

خاله ريزه

اميدوارم بالاخره بخواهی که... به ذخنت سر و سامان بدی. خواستن ؛ توانستن است.

مرواريد

الانی؟... من حوصله ام از تابستون سر رفته!... دلم برات خيلی تنگ شده... چقدر بهت عادت کرده بودم... به هر روز سر ساعت ۸ ديدنت... به حضورت... خداااااااااا.............. من دلم الانی می خواد... چی کار کنم؟...

مهدی شيخ

سلام عجب! ما هم هشتمی مان تمام شد و تازه روی فرم آمده ايم. مثل هميشه دقيقه نودی ام! و من هوز ۴نمره ام مانده. که استاد دوتاش با يکی از تو مشترک است! به اين ترتيب!! تابستان را درياب. اون کاری بکن که به رشدت کمک کنه. کاری که دوستش داری. اصلن يه سر برو جزاير قناری!! يا علی مددی

پسرخاله

و اما ترم ششم ...

خواب کوتاه

حذف و اضافه ترم هفتم

خواب کوتاه

ضمنا اعلام ثبت نام ترم هشتم حالا ديگه کارت مردم رو اينجوری می رسونيد به دستشون ؟