نمایشگاه کتاب

امروز اولین بازدیدم از نمایشگاه کتاب بود!

 جای همه ی اونایی که تا پارسال بودند و امسال نیستند خالی!02.gif

امروز خیلی بی مقدمه رفتم نمایشگاه! صبح به علت خستگی زیاد ناشی از مسافرت یک روزه به کاشان ، تا ۷:۳۰خوابیدم...بعدش به سختی رفتم دانشگاه و مونده بودیم بریم سر کلاس یه نه که دیدیم خدارو شکر دوباره یکی یه کاریکاتور کشیده و ما ناراحت شدیم و به خاطرش برنامه ی تحصن اجرا می کنیم!04.gif کلاس ها تشکیل نشد و ما از خدا خواسته راهی نمایشگاه شدیم!05.gif

خیلی هنوز شلوغ نشده بود وقتی ما رسیدیم...اولش که کلی گیجی گیجی خوردیم بعدشم رفتیم سالن ناشران داخلی و دیدیم که کاملاً غرفه ها به ترتیب حروف الفبا هستش و بهتر از هر سال!!!33.gif

من و مروارید که پول نیاورده بودیم فقط رفتیم که لیست کتابارو بگیریم از ناشران معروف و یه کمی جو دستمون بیاد!

جوّش که عالی بود...یه عالمه عمله هم بودند که صحنه های جالب و دیدنی ساخته بودند!14.gif تنها خوبیش یه اینه که نزدیک دانشگاه ما شده و فرتی میشه برسیم !15.gif

حالا توی این هفته یک بار دیگه هم میرم و امیدوارم بشه کتابای خوب خوب بخرم!01.gif

بگذریم... امروز کلی هم یاد نمایشگاه پارسال افتادم که کلی روزای خاطره انگیز برام ازش به جا مونده....پاسال بعد از اینکه کلی کتاب خریدم و کلی خوشحال بودم ، با برو بچه ها رفتیم دربند و من از اون آلو کثیف خوشمزه ها خوردم و چشمتون روز بد نبینه که بعدش چه بلایی به سرم اومد! که هیچ اسپری آسمی جواب نمی داد...اون لحظات حالم واقعاً بد بود و حتی درمان های همیشگی هم جواب نمی داد!!!29.gif مجبور شدن ببرنم بیمارستان و تا حدود ۱۰ شب اونجا بودیم...ولی خدایی خیلی خوش گذشت و همین الآنش از یادآوری اش برای خودم ، کلی دلم تنگ میشه حتی برای اون لحظاتی که گاز میداد تا برسیم به بیمارستان.... 17.gif

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بنفشه

منم نمايشگاه کتاب می خوام...مگه جاشو عوض کردن؟کجا رفته؟وای چقدر اون جای قبلی و دوست داشتم...کويريات يادشه...ساعت نه صبح دمه مسجد نمايشگاه...غرفه ی کتاب های خارجی و کتاب کوچولو خشگلا...يه بار هم چهار تايی رفتيم يادته الانی؟ من و تو و کويريات و هادی...

پسرخاله

بنفشه خانم سلام نمايشگاه امسال در مصلی - عباس آباد - برپا شده . برادر حرفه ای ! السلام عليکم اخوی من داف باز نيستم اما داف بازها را دوست دارم سلامتی شما رو به بقال و چقال ابلاغ کردم همگی از دم روی ماهت را می بوسند من الله توفيق و اجر فرجهم ان شاالله

پسرخاله

اون عجل رو من چه جوری نوشتم اجر !! خودمم حيرانم

مرواريد

منم يادمه... کلی خوب بود... من پارسال ۴ بار رفتم و هر بار يه خاطره قشنگ تر از يه خاطره ی ديگه بود... ۲ بارشم که با خود الانی رفته بودم... چقدرم که بهم خوش گذشت و چقدر حالا برای اون روزا حسرت می خورم!!! راستی دارم فکر می کنم که اين روزهای خوب چقدر زود تموم می شن... مثل سفر يک روزمون به کاشان، مثل روزهايی که همه بودند، مثل اون وقتها که من خيلی خوشحال بودم...

حرفه ای

مروارید عزیز ۴ سال دیگه حسرت همین روزها رو خواهی خورد. پس زندگی کن. باور کن قرار نیست هیچی بهتر بشه... یه در میگم دیوار بشنوه... منظورم اون کویریاته!! های... گوشت با منه... غصه نخور... زندگی کن.

نيما

و اما نمايشگاه کتاب پارسال!مرواريد جان شما يه تشکر به من بدهکاری..يادته چند کيلو کتاب خرت کش کردم برات؟تازه از اتو بان هم ردت کردم اما امان از آلوهای کثيف دربند..هيچ اسپری ای جواب نميداد!بعضيا ميزدن تو سرشون که جواب بابائی رو چی بدن؟خدا به الهه عمر با برکت بده که يه کم بعضيا رو آروم کرد..به هر حال هر چی که بود خيلی خاطره انگيز بود اون روز

بنفشه

ممنون آقای پسرخاله از اطلاعاتت.

مرواريد

ممنون آقا نيما... من که هميشه از شما تشکر کردم اما يه بار ديگه هم روش... بازم ممنون...

سميه

سلام الهام جان چقدر دير به دير آپ ميکنی!!!!!!!

کويريات

الانی خواهری اينها واسه کنسرتشون تو سايت پرشین تبليغ کردن ؟